نشستن و دومین صدف
عزیزه دل مامان شما شش ماه و بيست و دو روزه بودي اولین بار تونستی حدود سه یا چهار دقیقه بدون کمک بشینی ...
اول یاسمن متوجه شد بعدش اونقدر جیغ کشید که منم متوجه شدم نمی دونی چقدر هیجانی شده بودیم به یاسمن میگفتم گوشی رو بیاره ازت عکس بگیرم همش دور خودش می چرخید از خوشحالی
و اما پسر گلم در هشت ماه و سه روزگي بلاخره شما توانستي با همه تلاشهايي كه توي اين مدت ميكردي موفق به نشستن كامل بشي و ديشب براي اولين بار اين اتفاق افتاد... اولش وقتي نشسته بودي فكر كردم شايد خودم نشوندمت و يادم رفته ولي وقتي دوباره خوابوندمت و برگشتم نگاهت كردم ديدم نشستي متوجه شدم كه عزيزه دل مامان خودش ميشينه .. اين بود كه اين بار من از خوشحالي جيغ كشيدم و ياسمن و صدا كردم 
تازه وقتي داشتم حسابي مي چلوندمت متوجه شدم كه دومين دندون خوشجلت هم در اومده و
بي تابيهاي هفته گذشته شما بلاخره نتيجه داد...
بعدش هم به بابا حسين و همه زنگ زدم و اعلام كردم ...
اينم عكسهاي نشستن مرد كوچولوي مامان
اولش خوابیده بودم

بعد مثل همیشه تا نصفه اومدم بالا

بعد بیشتر اومدم بالا

اینجا کمی مسلط تر شده بودم



یکدفعه دیدم خودم نشستم و دارم تی وی می بینم !!



اینجا هم تو ماشین جای بابا نشسته بودم و واسه خودم حال میکردم
اولش که تازه شروع کرده بودم بشینم هی برای خودم دست میزدم بعد دومین کارم این بود که جوارابامو در بیارم و از دستشون راحت شم ...
حالا که دیگه حرفه ای شدم فقط مثل آقاها می شینم و بازی میکنم یا تی وی می بینم .
برای همینه که گل پسره مامانم دیگه 


نشستن و دومین صدف
